ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

178

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ميزيست ، بنوشت و او را دعوت كرد كه قلعه را تسليم او كند رسول او چون به مهلهل رسيد ، مهلهل از او پرسيد كه آيا ابو الفتح خود شخصا به قلعه رسيده يا سپاه او ؟ آن پيك بپاسخ گفت كه ابى الفتح برگشته و سپاهش باقيمانده است . مهلهل بدان سوى روى نهاد همين كه بدانجا رسيد ديد كه ابى الفتح بدان ناحيت بازگشته است ، پس قصد موضعى نمود كه ابى الفتح را متوهم سازد باينكه او قصد آنجا را نداشته و قلعه را نميخواهد ، و از آنجا بازگشت ، ابو الفتح او را دنبال كرد و به او رسيد دو گروه همديگر را بديدند ، مهلهل برگشته و جنگيدند ، ابو الفتح در ياران خويش دگرگونى احوال بديد ، و از آنان بترسيد و گريزان بازگشت . همراهانش نيز در هزيمت از او پيروى نمودند و سپاهيان مهلهل پياده‌هاى سپاه ابى الفتح را بكشتند و در اثر منهزمين بتاختند . اسب ابى الفتح از رفتار باز ايستاد و به بند اسارت درآمد و او را نزد مهلهل بردند ، چند ضرب تازيانه بوى زد و به بندش كشيد و نزد خود زندانيش كرد و برگشت . از آن سوى ابا الشوك سپاهيان خود گرد آورد و به شهر زور رفت و آنجا را محاصره كرد و قصد بلاد برادرش كرد تا فرزندش ابى الفتح را آزاد سازد و كار بدرازا كشيد و فرزندش را آزاد نتوانست كرد و لجاجت مهلهل وى را وادار كرد كه علاء الدوله بن كاكويه را به بلد ابى الفتح بخواند ، و به دينور و قرميسين وارد شد و نسبت به اهالى بدرفتارى و ستمكارى روا داشت و آن بلاد را تصرف نمود اين رويداد بسال چهار صد و سى و دو رخ داد . بيان ماجراجوئى تركان عليه جلال الدوله در بغداد در اين سال تركها در بغداد بر جلال الدوله شوريدند ، و چادرهاى خود به بيرون شهر بر پا داشتند و سپس به چندين موضع بتاختند و آنجاها را غارت كردند ، جلال الدوله از آنها بيمناك شد ، و چادرهاى خود را در جهت غربى شهر انتقال داد ، و رسولانى براى صلح ميانشان رفت و آمد كرد و جلال الدوله ميخواست بغداد را ترك كند ، يارانش مانع شدند . پس بادبيس بن مزيد و قرواش حكمران موصل